پرنسس
ارزش سختی های روزگار را باید دانست،انها امده اند تا ما را نیرومندتر کنند. 
قالب وبلاگ

نسل ما نه سر ِ پیاز بود نه ته ِ پیاز ...

نسل ما خود ِ پیاز بود که هر کی ما رو دید گریش گرفت !!!

..............................

تراژدی دیروز من !!!!

اون قدر عصبانی ام اونقدر ناراحتم اونقدر بغض دارم که دارم میترکم!!

از گلدیس ِ لعنتی (محل کارم) مثل هر روز و همیشه اومدم بیرون که خیر سرم برم یه خرید کوچیک انجام بدم و بیام ! تصور بفرمایید نه موبایل همراهم هست نه کیف نه مدرک نه هیچ چیز دیگر خودمانیم و خودمان !!!

خانوم میشه چند لحظه تشریف بیارید ؟؟؟ من با قیافه ی حق به جانب و از خود مطمئن : بله ..بفرمایید ! خانوم مانتوتون کوتاهه! تشریف ببرید داخل ون !

بله قصه همان قصه ی قدیمی و همان غصه ی قدیمی !! گشت ِ ارشاد ِ لعنتی که مثل سوسک که با گرم شدن هوا میریزن بیرون اینام طرح تابستونشون شروع شد !!! خیر سرتون !

من: خانوم من مشکلی ندارم من اینجا کار میکنم هر روز دارم میرم و میام امروز صبح دانشگاه بودم ! باز هم تصور بفرمایید دختری با تیپ دانشجو که از صبح دانشگاه بعدم با سرعت نور محل کار و تا غروب دیگه هپلیّت ازش میباره رو بگیرن !!!

لععععععععععععععععععنت بر اول و آخرتان .... لعنت بر تو ی کثافت لعنت بر این دولت و دست نشاندگانش !

با مصیبتی که قابل توصیف نیست و با استرسی تمام فقط تونستم شماره ی یکی از دوستامو که تو اون لحظه به ذهنم رسید و با موبایل یه بنده خدای دیگه بگیرم تا برام مدارکم و مانتو بیاره !!!!

۲ ساعت ِ تمام مغازه ی من بسته موند و منو معطل کردن توی پایگاه خراب شدشون !!! خاک بر سرتووووووووووووووووووووون !!!

مجدد تصور بفرمایید که یک عدد مانتو آورند و خانومهای کاملن بی شعور گشت ارشاد قبول نکرن !!! بله !!! روزی بود امروز ...و حالا یه مانتوی دیگه ! جالب اینکه مانتوی اول و که هنوز مارکش روش بود رو هم بهم برنگردوندن !!! بله بالاخره باید این دزدی باشه دیگه حالا به هر نحوی که شده!نباشه که نمیشه !! ۱۰۰ تومانه ناقابل پیاده شدیم برای دو عدد مانتو !!!!

عصبانی ام ... قاطی ام ! بغض داره خفم میکنه ! بد بود خیلی بد ... نه برای دو ساعت معطلی نه برای ۱۰۰ تومن پول برای بی حرمتی ای که به من و شعورم شد !

لعنت به اول و آخرتوووووووووووووووووون !!!

....................

پ.ن.1.بلاگفا مشکل پیدا کرده ؟یا من مشکل پیدا کردم ؟یا بلاگفا هم با بنده سر ناسازگاری داره ؟؟؟!!!! چه وضعیه بابا!!!!! چرا بلاگفا و وبلاگم در اونجا برای من باز نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن.2هیچ وبلاگی در بلاگفا برای من باز نمیشود !!! از همه ی دوستان معذرت میخوام ! اگر کسی ما را خواند و در لینک دونیشان بودیم "لطفن" به مطلب من لینک بدهد !!!!

[ ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٧ ‎ق.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

گریه می کند...

دلم هوا می خواهد!


کمی هوا در یک سرنگ...

[ ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱٦ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

وقتی تو را بو میکنم

در حجم کوتاه خاطره هایمان

دیوانه ی عطر شب بوهای باغچه ای میشوم

که هرگز نداشته ام

و یاد میگیرم که...

دوست داشتن تو

به تمام خنده های دنیا می ارزد.... !

....................................

پ.ن.زندگی همواره جاریست این تکرار آغازها برای آن است که بدانیم هر پایانی آخر راه نیست ... نوروزتان پیروز.

[ ۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

 بغض هایم را به آسمان سپرده ام ، خدا به خیر کند باران امشب را...غمگینم ، مثل پیرزنی که آخرین سرباز برگشته از جنگ ، پسرش نیست

خسته ام انگار از تمام ِ دنیا و آدمهایش بیزارم...

نه بیشتر از همه از دست خودم بیزارم... من نسنجیده کاری کرده ام که حالا دارم اذیت میشوم !!

×××××××

                           من می دانم

دلم تا همیشه در وسط ترین

نقطه ی زندگیت جا مانده است ...

جایی بین خواستن و نخواستن ...

جایی بین بودن و نبودن ...

جایی بین رفتن و نرفتن ...

جایی بین ....... این نقطه های خالی ...

جا مانده ام

××××××

پ.ن.دل ، این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی میکند !

 

[ ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

دست و پا زدن و فریاد زدن همیشه نشانه ی بیداری نیست گاهی نشانه ی خواب بودن ، کابوس دیدن و هذیان گفتن است...

ما ایرانی ها دیگر کاملا تبدیل شدیم به ملت زنده باد مرده باد !!! ما وطن نداریم مگر اینکه کسی به کوروش توهین کند، یا اسم خلیج فارس را عوض کند یا اثار باستانی را در حال نابودی ببینیم یا فیلم 300 ساخته شود...

ما دین نداریم مگر اینکه یه جایی کاریکاتور پیامبر را بکشن یا بخوان قرآن را بسوزانند یا توی حرم و اماکن مقدس بمب بزارن!!

یک روز مهران مدیری میشود قهرمان ملی و همه برای قهوه ی تلخش سینه چاک میکنند و فردا میشود مزدور حکومتی! یه روز حیثیت افتخاری را میبریم یک روز لیلا اوتادی میشود یک فاحشه! یه روز فوتبالیست ها دست بند سبز میبندند و میشوند افتخار ملی یک روز بهشان فحش میدهیم!

قبل از هر سری اخراجی ها میگیم ما فیلم این چماق به دست را نمیخریم اما باز هم میشود پر فروش ترین فیلم سینما!! یک روز میگن میخوان موسوی و کروبی  را بگیرند همه ی دنیای مجازی  و حقیقی لینک و مطلب.... (خیلی چیزها را نمیشود گفت سربسته حرف میزنم)..!!

ما همه از ظلم و ستمی که بر ما رفته بیقرار و بی تابیم ..موج شدیم و عده ای هم از هر قشری (سیاستمدار و هنرمند و ورزشکار) خوب بلدن از این موج ما سواری بگیرند و پشتک و وارو بزنن و حالشو ببرن!

یکی نیست داد بزنه:

گشت ارشاد از وقتی شروع شد که به خواهرهایمان گیر دادیم!!دیکتاتوری وقتی پا گرفت که به همسرانمون و فرزاندانمون زور گفتیم

تقلب توی انتخابات از جایی آغاز شد که همه با برگه های توی جیب رفتیم سر جلسه ی امتحان!

دروغ از اونجا شروع شد که هر کدوم توی شغل و هر جاییکه هستیم واسه کوچکترین منفعت بزرگ ترین دروغ ها را گفتیم

پرونده سازی از اونجا پا گرفت که هر دفعه سه نفر از ما دور هم جمع شدیم  و پشت سر سه نفر دیگه حرف زدیم و تهمت زدیم و غیبت کردیم

سانسور از جایی شروع شد که توی فامیل و دوست و آشنا تحمل کسی که از ما بهتر باشد را نداریم

ما کمی متوهم شدیم!! همه ی 70 و چند میلیون این مملکت مثل ما نیستند که از صبح تا  شب خبر و گزارش سیاسی میخونیم و میدونیم آخرین باری که فلان زندانی سیاسی با خوانواده اش حرف زده چه روزی بوده و دقیقه به دقیقه میدونیم تو ی این مملکت چه خبره و کی چی میگه و کی کجا میره!!

چند نفر توی اطرافیانتون میشناسید که اصلا نمیدونن نوری زاد و توکلی و زید آبادی و ستوده... کی هستن؟؟؟! چند نفر رو میشناسین که جای کسب آگاهی کردن نشستن پای "فارسی وان " و "من و تو " و الیسا کجاست و بفرمایید شام و عشق ممنوع؟!!

1مهر و 13 آبان و 16 آذر و عاشورا و هدفمند کردن یارانه ها ...  واسه هر کدوم از اینها قرار بود این ملکت به هم بریزه اما کسی صداش در نیومد!! من هم میدونم که نمیشه! اما اینقدر هم با تبلیغاته ساده لوحانه خودمون رو مسخره و مضحکه نکنیم!

چند نفر از خوانواده ،دوستان ، همکاران ،آشنایان  خودتان را میشناسید که از صبح تا شب میگن "اینا همه دستشون توی یک کاسه است آخرش هیچی نمیشود اینا همش بازی ست بزار زندگیمان را بکنیم و حتی گاهی همین حساسیت های ما به امور سیاسی مملکت را مسخره هم میکنند "

بیاین قبول کنیم که اگر حتی 300 میلیون از این جمعیت هم شور و شعور کافی را داشت این وضعیت اینجور نبود ملتی که بنزین لیتری700 بخرن لیتری 1000 تومن هم خواهند خرید

ملتی که قیمت خودش را نداند هر چیزی را با هر قیمتی میخرد

ملتی که سه روز نتواند جلو شکمش را بگیرد و نرود نانوایی بربری و لواش بخرد را چه به آزادی و دموکراسی؟؟؟‌ در عوض برای زندانی های توی زندان اعتصاب غذا میکنند کمپین راه میندازن و پتیشن امضا میکنند

یه نگاه به مباحثه هایی که در فیس بوک یا بقیه ی شبکه های اجتماعی و فضاهای مجازی اتفاق می افتد بندازین ببینید ملت سر هر اختلاف عقیده ای چه جور به هم توهین میکنند و تهمت میزنند ! فردا در یک فضای باز اینجوری میخواهیم کنار هم زندگی کنیم؟؟؟!

من خسته ام از این همه شعار مرده باد زنده باد هر کسی زنده باشه و هر کسی مرده باشه من میخوام تا زنده هستم زندگی کنم

به جای بازی خوردن میخوام بازی کنم فقط هم نقش خودم رو زندگی خودم رو و نه چیز دیگه!!

بزرگ ترین کاری هم که برای وطنم میتوانم انجام بدم اینه که دروغ نگم و تهمت نزنم و تقلب نکنم زور نگم تحمل مخالفت را داشته باشم آگاه باشم و آگاهی بدم و اینا را به هم نسلهای خودم و نسل بعدی هم منتقل کنم

 

[ ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۸ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

این روزها...آسان تر از یاد می روم

آسان تر فراموش می کنم...

می دانم!

اما شکایتی ندارم...

این روزها ...

آرامم!

گله ای نیست...انتظاری هم نیست

شکی نیست...بهانه ای هم نیست

این روزها تنها آرامم...

یک وحشی آرام!

×××××××××××××

پ.ن. توی زندگی به بعضیا باید بگی : من چشم میذارم ، تو فقط برو گمشو

[ ٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

دلگیرم... دلتنگم برای چه کسی یا چه چیزی ! نمیدانم ... چرا میدانم!! اما نگار نمیخواهم که بدانم!

دلم میخواهد جایی گم شوم و دیگر هیچ وقت پیدا نشوم ... دلم میخواهد بروم و دیگر هیچ وقت برنگردم...

از زندگی و خودم و همه چیز خسته شده ام...

هزار بار نوشتم و دوباره پاکش کردم... نمیدانم دنبال چه چیز هستم و دلم میخواهد چه چیزی بنویسم هیچ چیز مرا آرام نمیکند و درد مرا مرهم نیست... هیچ چیز....

دلم میخواست امشب از دردم بنویسم اما نوشتم و دوباره پاکش کردم... خسته ام... نه! کوه نکنده ام... ولی خسته ام!!!!

نه غر نمیزنم ،نالان نیستم ، بی امید هم نیستم ...

فقط دلگیرم همین!!!!

...................

آرام هستم ....

مثل مزرعه ای که تمام محصولش را ملخ ها خورده اند

"دیگر ترسی از داس ها ندارم"

[ ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

اندکی دیوانگی بد نیست.

کفش‌هایت را بکَن در برف

دست‌هایت را بزن در ابر

در خیابان، چشم‌هایت را به زیبایی

در بیابان، گوش‌هایت را به خاموشی..

گاه‌گاهی در زمستان گوشه در را برای باد

خیره شو در حالت قندیل‌ها گاهی.

ماه را از شاخه‌ها آزاد

ذهن را از حرف‌ها خالی.

گوشی‌ات را گاه روی میز جا بگذار

با خودت بنشین

از خودت بشنو

در خودت گاهی تکلّم کن.

روح را بی‌تاب‌تر از قبل

عشق را پُرشورتر از پیش.

اندکی دیوانه‌تر بد نیست!

[ ٢۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥۱ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

کاش حداقل جوانمردی میکردی...

و "مهربانی ام" را بهانه ی رفتنت نمیکردی!

تا من مجبور نشوم هر روز "سنگ" را نشان دلم بدهم و

بگویم اگر مثل این بودی... "او"نمیرفت!!!!

......

پ.ن.هیچ وقت به کسی بیش از حد خودش محبت نکن چون بعدا مجبور میشی بهش ثابت کنی که احمق نیستی

[ ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت، در تهاجم با زمان آتش زدم،کشتم،! من بهار عشق را دیدم و خواستم که باور کنم... اما پی مقصودهای پوچ افتادم !! خوب ترین ٍ من رفت و با او تمام خوبها هم رفتند.... و فقط خوبی ماند در یادم ! همه صبر و قرارم هم رفت...بهارم رفت... عشقم مرد...یارم رفت... ---------------- من به سیبی خشنودم و به بوئیدن یک بوته ی بابونه...!من به یک آینه ی پاک قناعت دارم! هر کجا برگی هست شوق من می شکفد! ---------- روح من بیکار است: روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد نبض گلها را می گیرد و من حس میکنم که به آغاز زمین نزدیکم!!
نويسندگان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب