پرنسس

ارزش سختی های روزگار را باید دانست،انها امده اند تا ما را نیرومندتر کنند.

این روزها...آسان تر از یاد می روم

آسان تر فراموش می کنم...

می دانم!

اما شکایتی ندارم...

این روزها ...

آرامم!

گله ای نیست...انتظاری هم نیست

شکی نیست...بهانه ای هم نیست

این روزها تنها آرامم...

یک وحشی آرام!

×××××××××××××

پ.ن. توی زندگی به بعضیا باید بگی : من چشم میذارم ، تو فقط برو گمشو

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤| ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ| توسط غزاله| نظرات () |

دلگیرم... دلتنگم برای چه کسی یا چه چیزی ! نمیدانم ... چرا میدانم!! اما نگار نمیخواهم که بدانم!

دلم میخواهد جایی گم شوم و دیگر هیچ وقت پیدا نشوم ... دلم میخواهد بروم و دیگر هیچ وقت برنگردم...

از زندگی و خودم و همه چیز خسته شده ام...

هزار بار نوشتم و دوباره پاکش کردم... نمیدانم دنبال چه چیز هستم و دلم میخواهد چه چیزی بنویسم هیچ چیز مرا آرام نمیکند و درد مرا مرهم نیست... هیچ چیز....

دلم میخواست امشب از دردم بنویسم اما نوشتم و دوباره پاکش کردم... خسته ام... نه! کوه نکنده ام... ولی خسته ام!!!!

نه غر نمیزنم ،نالان نیستم ، بی امید هم نیستم ...

فقط دلگیرم همین!!!!

...................

آرام هستم ....

مثل مزرعه ای که تمام محصولش را ملخ ها خورده اند

"دیگر ترسی از داس ها ندارم"

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳٠| ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ| توسط غزاله| نظرات () |

اندکی دیوانگی بد نیست.

کفش‌هایت را بکَن در برف

دست‌هایت را بزن در ابر

در خیابان، چشم‌هایت را به زیبایی

در بیابان، گوش‌هایت را به خاموشی..

گاه‌گاهی در زمستان گوشه در را برای باد

خیره شو در حالت قندیل‌ها گاهی.

ماه را از شاخه‌ها آزاد

ذهن را از حرف‌ها خالی.

گوشی‌ات را گاه روی میز جا بگذار

با خودت بنشین

از خودت بشنو

در خودت گاهی تکلّم کن.

روح را بی‌تاب‌تر از قبل

عشق را پُرشورتر از پیش.

اندکی دیوانه‌تر بد نیست!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۱| ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ| توسط غزاله| نظرات () |

کاش حداقل جوانمردی میکردی...

و "مهربانی ام" را بهانه ی رفتنت نمیکردی!

تا من مجبور نشوم هر روز "سنگ" را نشان دلم بدهم و

بگویم اگر مثل این بودی... "او"نمیرفت!!!!

......

پ.ن.هیچ وقت به کسی بیش از حد خودش محبت نکن چون بعدا مجبور میشی بهش ثابت کنی که احمق نیستی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٤| ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ| توسط غزاله| نظرات () |

دلت می آید

            نمانی

                و نگاه هایِ مرا

هزار سال آواره کنی ؟!!
              گیرم که هزار سال نه،

یک لحظه!

دلت می آید

       نیایی

           و چشمانم بر در

                  خمیده بماند؟!!
 گیرم که خمیده نه،

منتظر....

خیلی وقت نیست

       فکر می کنم امروز که بگذرد

                        چند قرن می شود!؟

اشک

نه در پس ِ اندیشه

که بر روی گونه ها جاری ست

                           زیبا! بیا ومرا بنوش!

   

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢| ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ| توسط غزاله| نظرات () |

دور از این هیاهو

دلم کویر می خواهد و

تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و

تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست !

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٥| ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ| توسط غزاله| نظرات () |

الو؟

الو سلام منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

 شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟

 الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابی از دل من

است یا که عیب سیم هاست؟

چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر صدای من چطور؟

 خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم

 شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٦| ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ| توسط غزاله| نظرات () |

بچه ها کاغذ بردارید و
بنویسید که کبوتر زیباست
بنویسید که کلاغ بی نهایت زشت است!
بنویسید که دارا* خوب است
بنویسید دارا بدون عروسک هم می تواند باشد!
بنویسید که دارا فردا قهرمان میزاید
تا شب جمعه آینده مشقتان این باشد
که
پدر دندان دارد اما
نان ندارد بخورد!!

×××××××××××××××××

خدایا...ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ؟
ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺎﺩ؟
ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﻡ؟
پرتقال ﭘﻮﺳﺖ ﺑﮑﻨﻢ ؟

ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ...؟
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ ﻣﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ . . .؟
 ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟
ﻟﻨﮓ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺷﯿﺸﻪ ﺟﻠﻮ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻢ ؟
جان من ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ! ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻼً ؟؟
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٩| ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ| توسط غزاله| نظرات () |

    

بیا
دست دلتنگی ِ جمعه ام را بگیر
و بگردان . . .

×××××××××

بهانه‌ای نمانده است دیگر

                 برای عاشقی کردن!

بیا برگردیم به کودکی

                دوباره با هم بزرگ شویم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢| ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ| توسط غزاله| نظرات () |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت