پرنسس
ارزش سختی های روزگار را باید دانست،انها امده اند تا ما را نیرومندتر کنند. 
قالب وبلاگ

ایمان می آورم به دوستی و صداقت قاصدک !

سال هاست که ،

صدایم را شنید ...

نگاهم را خواند ...

محبتم را فهمید ...

غصه هایم را گریست ...

خوشی هایم را خندید ...

و همه شان را رساند به دوردست های خاکستری !

این روزها ، بیشتر از همیشه ،

قاصدک را می خوانم !

و "تو" امروز هر چه قاصدک دیدی ،

جز پیام دلتنگی های من چیزی از او نخواهی شنید !...

 

**********************************************************

مرا این گونه باورکن
کمی تنها
کمی بی کس
کمی از یادها رفته!.......

 

[ ٢٦ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

امشب بغض های تنهایی من دوباره می شکند

چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد

آخ که چقدر تنهایم...

دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده

و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته

روبروی آئینه نشسته ام... آیا این منم؟؟!!

شکسته...

دلتنگ...

تنها...

تو با من چه کردی؟

شاید این آخرین زمزمه های دلتنگی ام باشد

دیگر هیچ نخواهم گفت...

اما منتظرم...

انتظار دیدن دوباره تو برای من اکسیر زندگیست

پس برگرد...

عاشقانه برگرد

برای همیشه

..................؟

**************************************************

من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی ..
من هنـــوز روزها را می شــمارم!..
و تـــو پیدا نمیشوی !..
یا من بازی را بلــد نیستم !
یا تو جر زدی

[ ۱٦ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥۳ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

صدای پای آشنایی می آید...
زمین در سیر زمان، هر سال تن به رستاخیزی سبز می دهد.
رستاخیزی سحر آمیز،
رویش زندگی در رگهای جهان.
دمیدن عطر بیداری بر جسم خواب آلود خاک.

نوروز، قصه آمدن یک سال نو و غصه رفتن یک سال کهنه است.
نوروز بازگشت حیات مجدد به طبیعت خفته است.
نوروز می آید که به ما بگوید تنها محبت ماندنی است.

چه عظمتی است در این بهار!
و چه زیباست شگرفیِ این همه رنگ و شکوهِ این همه عظمت،

سلام بر بهار،
سلام بر ماه گل نشان،
سلام بر نجوای رازناک طبیعت.

[ ٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٧ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت، در تهاجم با زمان آتش زدم،کشتم،! من بهار عشق را دیدم و خواستم که باور کنم... اما پی مقصودهای پوچ افتادم !! خوب ترین ٍ من رفت و با او تمام خوبها هم رفتند.... و فقط خوبی ماند در یادم ! همه صبر و قرارم هم رفت...بهارم رفت... عشقم مرد...یارم رفت... ---------------- من به سیبی خشنودم و به بوئیدن یک بوته ی بابونه...!من به یک آینه ی پاک قناعت دارم! هر کجا برگی هست شوق من می شکفد! ---------- روح من بیکار است: روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد نبض گلها را می گیرد و من حس میکنم که به آغاز زمین نزدیکم!!
نويسندگان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب