پرنسس
ارزش سختی های روزگار را باید دانست،انها امده اند تا ما را نیرومندتر کنند. 
قالب وبلاگ

کاش کسی که می آید،نه...کسی که آمده است ازسمت آبی آسمان، و از مسیر سبز جنگل های خیس،یک درخت باشد! وپر از صدای شلوغ گنجشک ها و سارها. و با خود سکوت نیاورد جای گل و لبخند و گفت وگو !
کاش کسی که آمده است،باجان کلمات وواژه ها آشنا باشد و عشق را آغاز نکرده پایان ندهد! ازطراوتِ باران، اولِ عاشقی باشد. ازآبی دریا، اول مهربانی وازترنّم چشمه سار،اول گفت وگو، اول کلام! کاش کسی که می آید، نه...کسی که آمده است ازسمت آبی دریا، بداند هرچه دریاهست من گریسته ام،هرچه جنگل هست من نشاء کرده ام، و هرچه ستاره، من نشانده ام! کاش بداندعاشق ترین پرنده،پرنده ای ست درسینه ی من،که وقتی بال بال می زند گونه هام می شود دشت گل سرخ! بداند دریا دریا آبی،جنگل جنگل سبز، سرما سرما زمستان-بهار- تابستان-رنگ رنگ پاییز، همه دردل من می گنجند!

کاش باتلنگر سرانگشت عشق، آتش بگیرم، بسوزم، خاکستر شوم،

وتمام!....

××××××××××××××××××

ماه که می رود آفتاب شود
باد می‌آید
کاغذهایم را ... تو را با خود می برد.
می شود ماه را با دست هایت نگه داری،
غروب نکند؟
می خواهم درها و پنجــره ها را چفت کنم
و تــو را
برای همیشــه بنویسم.

[ ٢٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

امشب به وسعت تمامی شبهایی که تو را نداشتم.....

 دلم به حال تنهایی خود سوخت.....

 در کنار پنجره ام رویای دوست داشتنت را......

 به دست اشکهایم می سپارم .....

 تا همچون تو در خاطراتم مدفون شوند......

 میخواهم تنهایی ام را به آغوش گرمی بفروشم.....

 نه به آن مفتی که تو خریدی ......

به بهای سالهای باقی مانده از آینده ام!!!

                 ×××××××

قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
ومن چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار ایستاده ام
و همچنان به نرده های
ایستگاه رفته تکیه داده ام

[ ۱۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٥٦ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]

صدای عقربه‌های این ساعتِ لعنتی

خوابِ تو را

پَر می‌دهد از چشم‌هام.

باید قفسی برایت بسازم!

[ ٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٠ ‎ب.ظ ] [ غزاله ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت، در تهاجم با زمان آتش زدم،کشتم،! من بهار عشق را دیدم و خواستم که باور کنم... اما پی مقصودهای پوچ افتادم !! خوب ترین ٍ من رفت و با او تمام خوبها هم رفتند.... و فقط خوبی ماند در یادم ! همه صبر و قرارم هم رفت...بهارم رفت... عشقم مرد...یارم رفت... ---------------- من به سیبی خشنودم و به بوئیدن یک بوته ی بابونه...!من به یک آینه ی پاک قناعت دارم! هر کجا برگی هست شوق من می شکفد! ---------- روح من بیکار است: روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد نبض گلها را می گیرد و من حس میکنم که به آغاز زمین نزدیکم!!
نويسندگان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب